مؤلف مجهول
50
تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )
دياربكر بود كه خبر آوردند كه ارمانوس « 1 » ملك روم قصد اسلام كرد . سلطان در شام بود . هيچ توقف نكرد ميان اخلاط و مناز كرد رسيد به دوازده هزار مرد ارمانوس با دويست هزار مرد روز آذينه بيستم ذى القعده سنه ثلث و ستين و اربعمايه وقت نماز پيشين بوذ تا نماز ديگر كفار نتوانست استادن زير و زبر كرد . ارمانوس را اسير كرد . بعد از روزى چند خراج به گردن گرفته آزاذ كرد . از آنجا بمراغه آمذ . اندر سنه اربع و ستين و اربعمايه « 2 » قصد ماوراء النهر كرد . از جيحون گذشت . فرود « 3 » آمذ . ناگاه كوتوال قلعه ترمذ « 4 » را پيش او آوردند . نام [ او ] يوسف خوارزمى « 5 » بوذ . سلطان تير فرو
--> برمىگرفت . اين سرزمين به سه قسمت تقسيم مىگرديد و هر قسمت را ديار مىگفتند ( ديار جمعدار ، و دار به معنى مسكن و محل است ) اين سه ديار عبارت بودند از ديار ربيعه و ديار مضر و دياربكر . ديار بكر شمالىترين اين سه ديار بود . لسترنج ، جغرافياى تاريخى ، ص 93 . ( 1 ) . آلب ارسلان با ارمانوس ملك روم در ملازگرد مقابل شد و جنگ كرد و در اين جنگ ارمانوس بدست غلامى گرفتار شد . گويند : سعد الدوله گوهر آيين را غلامى بود كه او را به نظام الملك هديه كرد . نظام الملك غلام را به سعد الدوله برگرداند و توجهى به او نكرد . سعد الدوله نظام الملك را در قبول غلام ترغيب كرد ، نظام الملك گفت : شايد اين غلام پادشاه روم را اسير كند و بسوى ما آورد ، و همين امر تحقق پيدا كرد . اگر چه وى از روى مزاح اين سخن را گفته بود . گويند آلب ارسلان ، ابتدا هنگاميكه ارمانوس را به پيشگاهش آوردند سه تازيانه زد و گفت : چرا به دعوت صلح من جواب قبول ندادى ؟ ارمانوس از سلطان خواست دست از ملامت او بردارد و هر چه مىخواهد بكند . سرانجام آلب ارسلان ، بند از وى برداشت و در خور شأن او را بخشش نمود . وى هم تعهد كرد كه معادل يك ميليون و نيم سكهء طلا به آلب ارسلان غرامت جنگى و سالى 360 هزار سكهء طلا بعنوان خراج به دولت ايران بدهد . بندارى ، تاريخ سلسله سلجوقى صص 51 - 49 ، شبانكارهاى ، مجمع الانساب ، ص 101 ، آقسرايى ، مسامرة الاخبار و مسايرة الاخيار ، صص 17 - 16 ، 28 - 27 . ( 2 ) . 464 . ( 3 ) . اصل : زود . ( 4 ) . مهمترين بلاد ايالت چغانيان شهر ترمذ بود ، در شمال تنگناى رود جيحون كه از بلخ مىآمد نزديك ملتقاى رود زامل به جيحون . ترمذ در قرن چهارم قلعهايى داشت كه حاكم شهر در آنجا مىزيست . لسترنج ، جغرافياى تاريخى ص 469 . ( 5 ) . در 6 ربيع الاول سال 465 ه . ق يوسف كوتوال قلعه را اسير پيش آلب ارسلان آوردند ، چون يوسف با سلطان درشتى كرد ، آلب ارسلان به نگهبانان گفت كه او را رها كنند تا خود او را به تير هلاك سازد . اتفاقا تير سلطان خطا رفت و او با كاردى كه همراه داشت ، زخمى كارى به سلطان زد . و سلطان را كشت .